آقای رشید پور با تمام احترامی که برای شما قائلم اما باید عرض کنم این مطلب شما نقد نبود بلکه نغ زدن بود.من مطمئنم جناب آقای افتخاری مطمئنا به این شعور رسیده بودند که خواندن در ستاد انتخاباتی یک کاندیدا چه معنی می دهد اما بنا به دلایلی کاملا روشن که هر ذهنی با ضریب هوشی متوسط به راحتی به آن پی می برد دست به کسب روزی زدند.
این هم متن آقای رشید پور.ضمنا در انتهاتی وبلاگ لوگوی وب سایت جناب رشید پور موجود است ِ حتما از سایت ایشان دیدن فرمایید
ساعت یازده صبح در خیابان پاسداران قرار گذاشته بودیم . روبروی برج سفید . کمی دیر رسیدم . مثل همیشه ! نزدیک به دوساعت با هم بودیم . خیلی حرف زدیم . از دنیای هنر گرفته تا مرز سیاست .
چندین سال است که علیرضا افتخاری را از نزدیک می شناسم . بسیار احساساتی و زود رنج است . خیلی وقت ها از روی عصبانیت تصمیم می گیرد ولی خیلی زود پشیمان می شود . به مادرش علاقه ی فراوانی دارد و دلتنگی هایش را با او قسمت می کند . تنهایی را دوست دارد و در خلوت شعر می گوید و زلف احساس شانه می زند .
یادم می آید که چندین ماه قبل به من زنگ زد . از من خواست به مردم بگویم که علیرضا افتخاری چهره ی سیاسی نیست و مردم شایعات را باور نکنند . او در مراسم تبلیغاتی یکی از کاندیداها به اجرای کنسرت پرداخته بود و طرفداران کاندیدای رقیب دلخورشده بودند . آقای افتخاری می گفت که برای اجرای برنامه پول گرفته و این مطلب ربطی به عقاید سیاسی او ندارد .
گفته ی ایشان را انجام دادم و متقابلا به ایشان عرض کردم که در فضای غبارآلود سیاسی بهتر آن است که اگر توان دفاع از تصمیم خود را ندارند وارد نشوند . به هر حال در همین حد هم جسارت زیادی کردم . چون ایشان هم به سن و سال و هم به شعور و عقل بسیار بزرگتر از من هستند .
اما حکایت خیابان پاسداران متفاوت است . . .
بسیار برافروخته و خشمگین بود . از سیل بی احترامی و برچسب های گوناگون . از برنامه ی پارازیت صدای آمریکا گلایه می کرد و از انتخاب خود به عنوان چهره ی زشت هفته دلخور بود . رفتار خود را بر پایه ی احترام و کرامت ارزیابی می کرد و واکنش برخی را دور از وجدان و واقع بینی می دانست .
این بار چیزی نگفتم و فقط گوش کردم . غم پنهان در نگاهش من را آزار می داد . چرا به این جا رسیده ایم ؟! چرا میدان سیاست در کشورمان به این اندازه سیاه و سفید شده ؟ یک شبه اسطوره می سازیم و نیم ساعته خیانت کار تولید می کنیم . با خود چه کرده ایم که این سان اخلاق و کرامت انسانی را به بازی گرفته ایم و از حاصل جمع تزویر و جاه طلبی نردبان صعود می سازیم و پرتگاه سقوط اختراع می کنیم ؟!
باور کنیم که این بازی خطرناک است . هنر پلکان سیاست نیست . شاید تکیه گاه سیاست باشد که البته آن هم هزار دقت و تیزهوشی می خواهد . اندکی بی تدبیری هم اعتبار سیاست را کم می کند و هم شرافت هنر را .
بهتر است که جامعه ی هنری راهنمای سیاسی باشد و نه پاسبان سیاسی . سیاست مداران تدبیر کنند و هنرمندان تلطیف . دولتی ها کشور اداره کنند و هنری ها اندیشه بپرورانند . ای کاش می توانستیم …
یک حرف دیگر هم دارم . دوستانی که علیرضا افتخاری را آماج تهمت ها و دشنام های گوناگون قرار داده اند یادشان باشد که از همان روش برای برخورد با اندیشه ی مخالف استفاده می کنند که دیگران را محکوم کرده بودند !!!
یادمان نرود که آرمان بزرگ نسل اندیشه ورز ایران عزیز بازگشت به کرامت انسانی و احیای اخلاق و حذف پرخاش گری ست . حالا چرا به بهانه ی همان آرمان این گونه تیشه به ریشه ی کرامت می زنیم ؟!
علیرضا افتخاری هنرمند بزرگی ست حتی اگر اندیشه ی سیاسی او به مذاق من و شما خوش نباشد .
